شمارهٔ ۸۱

غزل‌ها

ز عشق آتشِ پرویز آنچنان تیز است
که یک شَرارهٔ سوزان سوارِ شَبدیز است

سوارِ باد چو آتش شود کجا محتاج
دگر به نیشِ رکاب است و نوکِ مهمیز است

ز عشقِ آذرآبادگانم آن آتش
نهان به سینه و در هر نفس شَرَرریز است

چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم
که در قلمروِ زردشت حرفِ چنگیز است

زبانِ سعدی و حافظ چه عیب داشت که‌اش
بَدَل به تُرک زبان کردی این زبان هیز است

رها کُنَش که زبانِ مغول و تاتار است
ز خاکِ خویش بتازان که فتنه‌انگیز است

دچارِ کشمکش و شرِّ فتنه‌ای زین آن
اِلَی‌الْاَبَد به تو تا این زبان گلاویز است

به دیوخوی «سلیمان نظیف» گوی که خوب
درست غور کن اَنقوره نیست تبریز است

ز استخوانِ نیاکانِ پاکِ ما این خاک
عجین شده است و مقدس‌تر از همه چیز است

صبا به مجلسِ خائن‌پرستِ تهران گوی
پناهِ عارف تبریزی است و تبریز است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}