شمارهٔ ۱۱ - یکی دیگر از نامه‌های عارف به علی بیرنگ

نامه ها و اشعار متفرقه

دل ز می دست برنمی‌دارد
دست تا هست برنمی‌دارد

صبح شد باز از گریبانم
زندگی دست برنمی‌دارد

خون دل ریخت چشم مستش و این
قتل خون بست برنمی‌دارد

هیچکس هیچ چیز غیر از دل
چون که بشکست برنمی‌دارد

طُرّهٔ شبروَش به طراری
یار و همدست برنمی‌دارد

آنچنان دل شکسته شد که دگر
هیچ پیوست برنمی‌دارد

مفت دادم اجارهٔ دل و این
خانه در بست برنمی‌دارد

عارفا دل مده به رذل که مهر
فطرت پست برنمی‌دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}