شمارهٔ ۲۸ - عشق حق

غزلیات

هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار

دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند
من به سر بر سر کوی تو روم مجنون‌وار

سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف
هیچ دیّار ننالد ز تو در هیچ دیار

هرکه شد عاشق دیدار تو او بشناسد
دوزخ از جنّت و شادی ز غم و مِی ز خمار

دیده بگشای که محبوب کریم افتاده است
می‌نماید به تو هر دم ز کمین او دیدار

عاشق آنست که سوزند و دهندش بر باد
بس که خاکستر او جوش کند دریا بار

شمّه‌ای گوی تو از لطف خدا بر در دیر
تا که کافر بگشاید ز میانش زنّار

گوش تو کر شده ای خواجه وگرنه به خدای
می‌کند بت به خداییّ خداوند اقرار

جوش می می‌زد و می‌گفت که چون مست شوم
هیچ هم‌صحبت خود را نگذارم هشیار

عشق حق می‌رود اندر دل هر عاشقِ زار
باده اندر رگ و پِی پیش ندارد رفتار

در همه مذهب و ملت مِیِ عشق است حلال
زانکه بی او نتوان کرد خدا را دیدار

همدم ما مشو ای محیی که در آخر کار
بی‌گنه کشتن و آویختن است بر سرِ دار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}