غزل شمارهٔ ۶۳

غزلیات

دل همان به که گرفتار هوائی باشد
سر همان به که نثار کف پائی باشد

هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
درد سهلست اگر امید دوائی باشد

دامن یار به دست آر و ره میکده گیر
نشناس اینکه به از میکده جائی باشد

هوس خانقهم نیست که بیزارم از آن
بوریائی که در او بوی ریائی باشد

صوفی صافی در مذهب ما دانی کیست
آن که با بادهٔ صافیش صفائی باشد

پیر میخانه‌ام از خانه برون کرد مگر
ننگ دارد که در آن کوچه گدائی باشد

چه کند گر نکشد محنت و خواری چو عبید
هر که را دل متعلق به هوائی باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}