غزل شمارهٔ ۲۳۵

غزلیات

ای راحت روح هر شکسته
بخشای به لطف بر شکسته

بر جان من شکسته رحم آر
کاشکسته‌ترم ز هر شکسته

پیوسته ز غم شکسته بودم
این لحظه شدم بتر شکسته

ای بار غمت شکسته پشتم
تو رخ ز شکسته برشکسته

بر سنگ مزن تو سینهٔ ما
بی‌قدر شود گهر شکسته

ای تیر غمت رسیده بر دل
پیکان تو در جگر شکسته

بی لطف تو کی درست گردد؟
جانا دل من به سر شکسته

آمد به درت ندیده رویت
زان شد دل من مگر شکسته

در کوی تو جان سپرد دگر بار
آن مرغک بال و پر شکسته

دل بندهٔ توست در همه حال
گر غمزده است و گر شکسته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}