غزل شمارهٔ ۲۵۵

غزلیات

آمد به درت امیدواری
کو را به جز از تو نیست یاری

محنت‌زده‌ای، نیازمندی
خجلت‌زده‌ای، گناهکاری

از گفتهٔ خود سیاه‌رویی
وز کردهٔ خویش شرمساری

از یار جدا فتاده عمری
وز دوست بمانده روزگاری

بوده به درت چنان عزیزی
دور از تو چنین بمانده خواری

خرسند ز خاک درگه تو
بیچاره به بوی یا غباری

شاید ز در تو باز گردد؟
نومید، چنین امیدواری

زیبد که شود به کام دشمن
از دوستی تو دوستداری؟

بخشای ز لطف بر عراقی
کو ماند کنون و زینهاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}