بخش ۳ - مثنوی

فصل هفتم

تا غمت با من آشنایی کرد
دلم از جان خود جدایی کرد

تا غم تو قبول کرد مرا
هستی خود ملول کرد مرا

در سماع توام، چو حال گرفت
از وجود خودم ملال گرفت

آیت عشق تو چو بر خواندم
مایهٔ جان و دل برافشاندم

هر کجا آفتاب حسن تو تافت
عاشقان را بجست و نیک بیافت

اگر، ای آفتاب جان‌افروز
شب ما از رخ تو گردد روز

اندر آن بس بود ز روی تو تاب
گو: دگر آفتاب و ماه متاب

ای ز عشاق گرم بازارت
به ز من عالمی خریدارت

من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟
نیست دعوای این سخن ز گزاف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}