غزل شمارهٔ ۹۲

غزلیات

من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
مرغابی آن بحر که آبش همه خون است

خونم به گلو ریز که بیمار محبت
آشوب نشانست و به آبش همه خون است

دیوانه ی عشقیم که این شاهد سرمست
عشقش همه زخم است و حجابش هم خون است

کوثر لب خشک و جگر تشنه فرستد
در بادیه ی عشق که آبش همه خون است

از صید به خون گشته مپرهیز که صیاد
آرایش فتراک و رکابش همه خون است

آتش چه و سرچشمه کدامست؟ مپرسید
صحرای محبت که سرابش همه خون است

عرفی غم دل باز نپرسی که دل ما
مستی است که در جام جوابش همه خون است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}