غزل شمارهٔ ۹۸

غزلیات

خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
باز این چه ناوک است که از عشق، از کمین زده است

مشکل که مرگ روی به میدان ما نهد
از بس که فتنه به یسار و یمین زده است

نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاو
مهری که عشق بر لب جان حزین زده است

ناقوس عشق می زنم و رقص می کنم
بوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است

عرفی نماند هیچ به درویشی اش سری
از بس که باده با من خلوت نشین زده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}