غزل شمارهٔ ۹۹

غزلیات

هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
هم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است

بی نشأ ذوقی نبود خفته و بیدار
در صومعه و میکده مخمور نمانده است

بیمار تو کش زندگی از شدت درد است
امید هلاکش به دم صور نمانده است

باور نکنم گرچه اناالحق زده از عشق
صد راز دگر در دل زنجور نمانده است

نام تو، چه پست و چه بلندش، چه مراد است
بس شهره ی آفاق که مشهور نمانده است

عرفی ارنی گو شنوای است، نه موسی
دیر است که این قاعده در طور نمانده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}