غزل شمارهٔ ۲۲۷

غزلیات

در محبت لب خشک و دل تر می خندد
مست مخمور در این تنگ شکر می خندد

اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس
لب این جمع به آیین دگر می خندد

ای کلیم، آتش ایمن، گل مقصود تو، چیست
به تمنای محال تو شجر می خندد

دیده از شاهد امید فروبند و ببین
که لب شام به صد ذوق سحر می خندد

کم مباد آب و هوای چمن ما، که در او
گل پژمرده به از لالهٔ تر می خندد

دل عرفی بود آن مرغ خزان پرورده
که به حبس نفس و بستن پر می خندد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}