غزل شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
سیل هزار زهر به جیحون نمی رود

غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاه
از خلوت وصال تو بیرون نمی رود

تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلب
صد گام رفت محمل و مجنون نمی رود

معراج غیرت است، سر کوهکن، ولی
باور مکن که ظلم به گلگون نمی رود

معمورهٔ دلی اگرت هست، بازگوی
کاین جا سخن به ملک فریدون نمی رود

خیزد به کوی عشق ز دیوار و در فغان
کای وای دیده ای کزو خون نمی رود

در سینهٔ من است که آغشته با الم
آهی که از غم تو به گردون نمی رود

عرفی تو خود مرنج ، که بیداد دشمنان
زین پیش می شد از دلت، اکنون نمی رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}