غزل شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

مگر لب تو قرین شراب می گردد
که آب در دهن آفتاب می گردد

چگونه حرف غم آرم به این حیا بر لب
که شعله می زند آنجا و آب می کردد

چنان ز روی تو دیدم گل مراد امشب
که زهر گریه به چشمم گلاب می گردد

ز بس خیال تو آرد هجوم بر چشمم
به گرد هر مژه صد آفتاب می گردد

دلت به من ده، به روی کرشمه ریز و ببین
که از تو دل مردم خراب می گردد

چه آتش است ندانم به سینهٔ عرفی
که دوزخ از نفس او کباب می گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}