غزل شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
بی مستی و آشوب جنون چند توان بود

جامی بکشم، تا به کی از اهل خرابات
شرمنده ز نشکستن سوگند توان بود

بی رنگی و دیوانگئی پیش بگیریم
تا چند خود آرای و خردمند توان بود

در ننگ فرورفتم و زین راحت و آرام
دردی نه، بلایی نه، چنین چند توان بود

گر مژدهٔ الماس دما دم برسانند
صد سال به یک زخم تو خرسند توان بود

یعقوب مده دل به جگر گوشهٔ مردم
تا چند اسیر غم فرزند توان بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}