غزل شمارهٔ ۳۵۷

غزلیات

چه گرمی است که در سر شراب می سوزد
چه آتش است که در دیده خواب می سوزد

کسی که برق محبت در او زند آتش
ز تاب سایهٔ او آفتاب می سوزد

کنون که آتش می جمع شد به آتش حسن
مپوش چهره که ناگه نقاب می سوزد

مرا چه جرم که آتش فتد به زهد و صلاح
که این متاع ز برق شباب می سوزد

یکی است آتش و آب حیات در وقتی
که گرمی جگر تشنهٔ آب می سوزد

ز روی گرم وفا می جهد برقی
که در عنان صبوری شتاب می سوزد

خدای را بنشانید آتش عرفی
که توبه کرد و ز ذوق شراب می سوزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}