غزل شمارهٔ ۳۹۹

غزلیات

درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش
گه نوحه سنج خویشم و گاهی ندیم خویش

کامی که از شرف محک جود حاتم است
می بایدم گرفت از بخت لئیم خویش

هوشم فدای نکهت آن گل که تا ابد
نام بهشت کرده بلند از نسیم خویش

رستم ز مدعی به قبول غلط، ولی
در تابم از شکنجهٔ طبع سلیم خویش

آن کس که بی چراغ در آید به خلوتم
بنمایمش تجلی طور از حریم خویش

شکر صفای سینه، کنون آشتی کنم
در رستخیز اگر بشناسم نعیم خویش

اکنون می مغانه به عرفی حلال شد
کز بی خودی گذاشت ره مستقیم خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}