غزل شمارهٔ ۴۱۲

غزلیات

صنم می‌گوی و در بتخانه می‌رقص
نوایی می‌زن و مستانه می‌رقص

عجب ذوقی بود در رقص مستی
تو نیز ای باده در پیمانه می‌رقص

بر افشان دست بر ناموس و آنگه
میان محرم و بیگانه می‌رقص

به جان با غیر جانان در میامیز
به تن با عاقل و فرزانه می‌رقص

دل از تمکین شود بی‌ذوق، زنهار
گهی کودک شو و طفلانه می‌رقص

چو خون در زخم صیدی گشته می‌جوش
چو دل در سینهٔ پروانه می‌رقص

مشو عرفی رهین باغ و بلبل
به بانگ جغد در ویرانه می‌رقص

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}