(۹) سؤال کردن مردی از مجنون

بخش هشتم

رفیقی گفت با مجنون گمراه
که لیلی مُرد گفت الحمدلله

چنین گفت او که ای شوریده دین تو
چو می‌سوزی چرا گوئی چنین تو

چنین گفت او که چون من بهره زان ماه
ندیدستم نبیند هیچ بد خواه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}