عطار
شمارهٔ ۵
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
عشق تو که ذرّه ذرّه تابنده بدوست
هر حکم که او کرد، چو او کرد نکوست
چون دانستم که مغزِ جانی ای دوست
از شادی این مغز نگنجم در پوست
عطار
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
عشق تو که ذرّه ذرّه تابنده بدوست
هر حکم که او کرد، چو او کرد نکوست
چون دانستم که مغزِ جانی ای دوست
از شادی این مغز نگنجم در پوست
{{ metaLine }}
موردی نیست.
{{ poet.poem_count }}
خالی است.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}