بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

بخش سی و دوم

گشت مجنون در بیابانی مقیم
بود آنگاهی زمستانی عظیم

آتشی بر کرده بود آن بی خبر
گرم می شد دل ز آتش گرم تر

از بر لیلی کسی آمد فراز
گفت ای از یار خود افتاده باز

چه خبر داری ز لیلی باز گوی
من نیم بیگانه با من راز گوی

گفت این دارم خبر کان سیمبر
هست از جان کندن من بی خبر

این بگفت و دست در اخگر گرفت
تا که اخگر جمله خاکستر گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}