بخش ۳۰ - چو گلشه سوی شام شد مستمند

ورقه و گلشاه

چو گلشه سوی شام شد مستمند
بیاورد بابش یکی گوسفند

ز بهر حیل سرش ببرید زود
به کرباس اندر بپیچید زود

بخوابید در خیمه چون مردگان
شب تیره برداشت بانگ و فغان

برآورد با زن به یک جا خروش
که آوخ ز گلشاه ببرید هوش

همه اهل حی جمله گرد آمدند
سلبها دریدند و گریان شدند

بشد باب گلشاه گوری بکند
نهادش به گور اندرون گوسفند

همه اهل حی راست پنداشتند
سراسر همه نوحه برداشتند

همه جملگی زار و گریان شدند
چو ماهی ابر تابه بریان شدند

دل خلق با درد پیوسته شد
بریشان در خرمی بسته شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}