شمارهٔ ۲

غزلیات

سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
دانم که در میان نپسندد حجاب را

پیراهن از کتان و دمادم ز سادگی
نفرین کند به پرده دری ماهتاب را

تا خود شبی به همدمی ما به سر برد
در چشم بخت غیر رها کرد خواب را

نارفته، دم ز وعده باز آمدن زند
تا در وصال یاد دهد اضطراب را

در دل خزد لابه و از جان بدر کشد
دیرینه شکوه ستم بی حساب را

جرأت نگر که هرزه به پیش آمد سؤال
گیرم به بوسه زان لب نازک جواب را

نازم فروغ باده ز عکس جمال دوست
گویی فشرده اند به جام آفتاب را

سوزد ز گرمیش می و او همچون به لهو
ریزد ز آبگینه به ساغر شراب را

آبش دهم به باده و او هر دم از تمیز
نوشد می و ز جام فرو ریزد آب را

آسوده باد خاطر غالب که خوی اوست
آمیختن به باده صافی گلاب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}