شمارهٔ ۶۷

غزلیات

به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
چو ما به دام تمنای خود گرفتارست

تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟
ز جسم لاغر خویشم به پیرهن خارست

صلای قتل ده و جانفشانی ما بین
برای کشتن عشاق وعده بسیارست

ستم کش سر ناموس جوی خویشتنم
که تا ز جیب برآمد به بند دستارست

به شب حکایت قتلم ز غیر می شنود
هنوز فتنه به ذوق فسانه بیدارست

به قامت من از آوارگی ست پیرهنی
که خار رهگذرش پود و جاده اش تارست

بیا که فصل بهارست و گل به صحن چمن
گشاده روی تر از شاهدان بازارست

غمم شنیدن و لختی به خود فرو رفتن
خوشا فریب ترحم چه ساده پر کارست

فناست هستی من در تصور کمرش
چو نغمه ای که هنوزش وجود در تارست

ز آفرینش عالم غرض جز آدم نیست
به گرد نقطه ما دور هفت پرگارست

نگاه خیره شد از پرتو رخش غالب
تو گویی آینه ما سراب دیدارست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}