شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
همچو عیدی که در ایام بهار آمد و رفت

تا نفس باخته پیروی شیوه کیست
تندبادی که به تاراج غبار آمد و رفت

سبحه گردان اثرهای وجودست خیال
هر چه گل کرد تو گویی به شمار آمد و رفت

طالع بسمل ما بین که کماندار ز پی
پاره ای بر اثر خون شکار آمد و رفت

شادی و غم همه سرگشته تر از یکدگرند
روز روشن به وداع شب تار آمد و رفت

هرزه مشتاب و پی جاده شناسان بردار
ای که در راه سخن چون تو هزار آمد و رفت

برق تمثال سراپای تو می خواست کشید
طرز رفتار ترا آینه دار آمد و رفت

هله غافل ز بهاران چه طمع داشته ای
گیر کامسال به رنگینی پار آمد و رفت

به فریب اثر جلوه قاتل صد بار
جان به پروانگی شمع مزار آمد و رفت

غالبا عین حزینست به هنجار بروز
موج این بحر مکرر به کنار آمد و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}