شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزوده‌ای

دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دوده‌ای

از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
خود را در آب و آینه رخ نانموده‌ای

گمنام و زهد کیشم و خواهم به من رسد
در رخت خواب شاه به مستی غنوده‌ای

خواهم ز خواب بر رخ لیلی گشایمش
چشمی نگه به پرده محمل نسوده‌ای

خواهم شود به شکوه و پیغاره رام من
در گونه‌گون ادا به زبان‌ها ستوده‌ای

با دین و دانش چو منی تا چه‌ها کند
سجاده و عمامه ز صنعان ربوده‌ای؟

با دوستان مباحثه دارم ز سادگی
در باب آشنایی تا آزموده‌ای

خجلت نگر که در حسناتم نیافتند
جز روزه درست به صهبا گشوده‌ای

در بزم غالب آی و به شعر و سخن گرای
خواهی که بشنوی سخن ناشنوده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}