شمارهٔ ۸۵

غزلیات

خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر
به از شهد است از دست بتان زهر

عروس عشق را در سنت عشق
بود جان گرامی کمترین مهر

ز آشوب رخت ای یار سرمست
نمی بینم دلی فارغ در این شهر

ز دنیا رخت می بایست بستن
نشاید زندگی با فتنۀ دهر

غمت در باطن است اما خموشم
دریغا کاین خموشی بشکند ظهر

ز دریای دلم چون خون زند موج
به پیوندد سرشک دیده چون نهر

ثنا جوی توأم هر صبح و هر شام
دعاگوی توام فی السرّ و الجهر

مگو شد مفتقر بی بهره از دوست
غمش دارم که باشد بهترین بهر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}