شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی

خون خود می‌طلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد تو اول به جهان آوردی!

برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛
چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟!

خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی!

رفته بود آذر از اندیشهٔ بیداد بتان
به کناری و تو بازش به میان آوردی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}