فایز
شمارهٔ ۲۰۹
دوبیتیها
گهی که یادم آمد صحبت یار
لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
زمین تر شد ز آب چشم فایز
بسوزد عالم از آه شرربار
فایز
دوبیتیها
گهی که یادم آمد صحبت یار
لب و دندان و چشم و زلف و رخسار
زمین تر شد ز آب چشم فایز
بسوزد عالم از آه شرربار
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}