فایز
شمارهٔ ۲۵۸
دوبیتیها
شدم غافل اسیر چشم مستش
به نادانی بدادم دل به دستش
به دست طفل فایز شیشه دل
چرا دادی که تا دادی شکستش؟
فایز
دوبیتیها
شدم غافل اسیر چشم مستش
به نادانی بدادم دل به دستش
به دست طفل فایز شیشه دل
چرا دادی که تا دادی شکستش؟
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}