فتحعلیشاه
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
لعلت به سخن چو شد گوهرسنج
زآن لعل بریخت گنج در گنج
در ششدرِ نردِ حیرتم من
تا باخته دل به یار شطرنج
غیر از تو که زد ز خوبرویان
در کشورِ حسن نوبت پنج؟
رخسار تو گنج حسن و کاکل
ماریست که خفته بر سر گنج
ببریدی اگر رخ تو دیدی
یوسف کف خود به جای نارنج
ای وصل تو گنج عیش شادی
ای هجر تو اصل محنت و رنج
ریزد گوهر از بنانِ خاقان
در وصف تو چون شود گهرسنج
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}