فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
ساقی بیا به دور تو گردم که روزگار
هر کینهای که داشت به من کرد آشکار
اول کبوتر دل من صید میکند
هر شاهباز تازه که خواهد کند شکار
تاب و توان و صبر و سکون و قرار نیست
از حسرت خدنگ تو دل گشته بیقرار
هستم ز ضرب دست تو من منفعل به حشر
گریان و داغدار و سرافکنده و فگار
عزت نیافتیم و ندانم چه طالع است
در پیش گلرخان همه جا ما شدیم خار
تنها نه بینوا ز تو دارد شکایتی
ناکام از عطای تو شاهان کامکار
خاقان به بندگی تو آمد قبول کن
بر خسروان روی زمین دارد افتخار
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}