فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
من پای بست قامت زیبندهاش شدم
خانه خراب سرو خرامندهاش شدم
ای دل بگو که کیست خداوند این غلام
این بنده که بود که من بندهاش شدم
آمد به کلبه من و جان کردمش نثار
از بیبضاعتیست که شرمندهاش شدم
خندید و گفت از غم هجرم نمردهای
گریان به روز وصل من از خندهاش شدم
با صد فریب دل ز کفم آن صنم گرفت
خاقان اسیر چشم فریبندهاش شدم
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}