شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

مپرس غم ز برای چه آشنای دل است
دل از برای غم است و غم از برای دل است

ز عشق پاک نظر دیده ای چه می دانی
تغافل تو همه از کرشمه های دل است

ز آشنایی الفت کناره ای داری
شنیده ا م گل تقصیر خونبهای دل است

به خواب شام سیه روز عید می بیند
از اینکه چشم سیاه تو آشنای دل است

به شوخی خم طرار طره ای نازم
که عقد بند دل است و گره گشای دل است

نگاه آنچه نفهمیده آشنایی ما
تغافل آنچه ندانسته مدعای دل است

قیامت خرد آشوب جلوه رحمی کن
اسیر را به خرام تو مدعای دل است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}