شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

مرا در سر هوای دیگرستی
کجا سودای تاج و افسرستی

اگر خورشید بر چرخ برین است
تو را منظر از آن بالاترستی

لبش را شیره جان می‌توان گفت
که از شهد و شکر شیرین‌ترستی

به مهرش سال‌ها پرورده‌ام من
غمش در سینه یکتا گوهرستی

اگر خواهی که خونم را بریزی
حلالت همچو شیر مادرستی

برو ساقی نمی‌خواهم ز هجرش
مرا از خون دل پرساغرستی

به وادی غمش گم‌گشتگانند
مرا بر کوی او دل رهبرستی

دلم در پنجه عشقت اسیر است
مسلمانی به دست کافرستی

ز تیر غمزه‌اش صد چاک شد دل
هنوزش دست کین بر خنجرستی

ز بی‌دادت جهانی در فغان است
تو را سنگ است یا دل در برستی

کسی کاو گشت خاقان بنده او
کمینه چاکرش اسکندرستی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}