شمارهٔ ۳۳

غزلیات بخش دوم

وعده وصل بتم را اثری پیدا نیست
شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست

قاصدی نامد و مردم ز غم بی‌خبری
شده سالی که از آن مه خبری پیدا نیست

در میان همه شیرین‌پسران ای مه من
راست گویم چو تو شیرین پسری پیدا نیست

غوص دریای غمت کردم و یکدانه صدف
به کفم آمده در وی گهری پیدا نیست

آمدم من به درت با همه امید چه سود
سبز شد نخل امید و ثمری پیدا نیست

داد کز فتنه بی‌دادگری چون خاقان
داد خواهند بسی دادگری پیدا نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}