شمارهٔ ۳۴

غزلیات بخش دوم

دل داده‌ام به آن که همه کار او جفاست
کارش جفاست روز و شب و گوید این وفاست

چشم تو چشم نیست که آن عین فتنه است
بالا نباشد آن که تو داری یقین بلاست

ما شکوه از جفای تو جانا نمی‌کنیم
بر ما هر آن چه می‌کنی از جور و کین رواست

خونم به دست خویش بریزی نکوتر است
در دست یار کشته شدن عین مدعاست

دردا که پیر شد به سر کویت ای جوان
خاقان و باز گوییش از کین که بی‌وفاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}