شمارهٔ ۱۷

غزلیات

از بس که غم به سینهٔ من بسته راه را
دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

دانم چو دیده دید، دل از کف رود ولی
نتوان نگاه داشت ز خوبان نگاه را

هر شب ز عشق روی تو ای آفتاب‌روی
از دود آه تیره کنم روی ماه را

ما را مخوان به کعبه که در کیشِ اهلِ دل
معنی یکی‌ست میکده و خانقاه را

بگشای گوش و هوش که در خلوت صبوح
خوش لذتی است، زمزمهٔ صبحگاه را

زین بیشتر به ریختن خون مردمان
فرصت مباد مردم چشم سیاه را

تو مست خواب غفلتی ای پادشاهِ حُسن
می‌نشنوی خروشِ دلِ دادخواه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}