بخش ۷

پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود

دبیر جهاندیده را پیش خواند
بیاورد نزدیک گاهش نشاند

یکی نامه بنوشت با داغ و درد
دو دیده پر از خون و رخ لاژورد

ز دارای داراب بن اردشیر
سوی قیصر اسکندر شهرگیر

نخست آفرین کرد بر کردگار
که زو دید نیک و بد روزگار

دگر گفت کز گردش آسمان
خردمند برنگذرد بی‌گمان

کزو شادمانیم و زو ناشکیب
گهی در فراز و گهی در نشیب

نه مردی بد این رزم ما با سپاه
مگر بخشش و گردش هور و ماه

کنون بودنی بود و ما دل به درد
چه داریم ازین گنبد لاژورد

کنون گر بسازی و پیمان کنی
دل از جنگ ایران پشیمان کنی

همه گنج گشتاسپ و اسفندیار
همان یاره و تاج گوهرنگار

فرستم به گنج تو از گنج خویش
همان نیز ورزیدهٔ رنج خویش

همان مر ترا یار باشم به جنگ
به روز و شبانت نسازم درنگ

کسی را که داری ز پیوند من
ز پوشیده‌رویان و فرزند من

بر من فرستی نباشد شگفت
جهانجوی را کین نباید گرفت

ز پوشیده‌رویان به جز سرزنش
نباشد ز شاهان برتر منش

چو نامه بخواند خداوند هوش
بیاراید این رای پاسخ‌نیوش

هیونی ز کرمان بیامد دوان
به نزدیک اسکندر بدگمان

سکندر چو آن نامه برخواند گفت
که با جان دارا خرد باد جفت

کسی کو گراید به پیوند اوی
به پوشیده‌رویان و فرزند اوی

نبیند مگر تخته گور تخت
گر آویخته سر ز شاخ درخت

همه به اصفهانند بی‌درد و رنج
ازیشان مبادا که خواهیم گنج

تو گر سوی ایران خرامی رواست
همه پادشاهی سراسر تراست

ز فرمان تو یک زمان نگذریم
نفس نیز بی‌راه تو نشمریم

بکردار کشتی بیامد هیون
دل و دیدهٔ تاجور پر ز خون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}