بخش ۱

پادشاهی اسکندر

سکندر چو بر تخت بنشست گفت
که با جان شاهان خرد باد جفت

که پیروزگر در جهان ایزدست
جهاندار کز وی نترسد بدست

بد و نیک هم بگذرد بی‌گمان
رهایی نباشد ز چنگ زمان

هرانکس که آید بدین بارگاه
که باشد ز ما سوی ما دادخواه

اگر گاه بار آید ار نیم‌شب
به پاسخ رسد چون گشاید دو لب

چو پیروزگر فرهی دادمان
در بخت پیروز بگشادمان

همه زیردستان بیابند بهر
به کوه و بیابان و دریا و شهر

نخواهیم باژ از جهان پنج سال
جز آنکس که گوید که هستم همال

به درویش بخشیم بسیار چیز
ز دارنده چیزی نخواهیم نیز

چو اسکندر این نیکویها بگفت
دل پادشا گشت با داد جفت

ز ایوان برآمد یکی آفرین
بران دادگر شهریار زمین

ازان پس پراگنده شد انجمن
جهاندار بنشست با رای‌زن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}