غزل شمارهٔ ۴۸

غزلیات

ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
وین سلسله سرمایهٔ دیوانگی ما

سر بر دم تیغ تو نهادیم به مردی
کس نیست درین عرصه به مردانگی ما

با ما نشدی محرم و از خلق دو عالم
سودای تو شد علت بیگانگی ما

آن مرغ اسیریم به دام تو که خوردند
مرغان گلستان غم بی دانگی ما

گفتم که کسی نیست به بیچارگی من
گفتا که بتی نیست به جانانگی ما

گفتم که بود قاتل صاحب‌نظران، گفت
چشمی که بود منشا مستانگی ما

عالم همه را سوخت به یک شعله فروغی
شمعی که بود باعث پروانگی ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}