غزل شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

تنگ شد از غم دل جای به من
یک دل و این همه غم وای به من

قتلم امروز نشد تا چه کند
حسرت وعده فردای به من

نقد جان دادم و یک بوسه نداد
آن لب لعل شکرخای به من

در محبت چه تطاول که نکرد
آن سر زلف چلیپای به من

نیست روزی که بلایی نرسد
زان قد و قامت و بالای به من

نفسی نیست که آتش نزند
شعلهٔ عشق سراپای به من

در گذرگاه وی از کثرت خلق
بسته شد راه تماشای به من

در غم عشق فروغی نرسید
شادی از گلشن صحرای به من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}