شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
از آشنا جدا شدن آشنا بلاست

برخاست از قد تو به هر گوشه فتنه‌ای
سروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست

جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدا
این است حال آن که ز جانان خود جداست

جان پیش تست ما به بلای تو زنده‌ایم
ای عمر مدتیست بلای تو جان ماست

کس نیست کز بلای بتانم دهد نجات
بس مشکل است دفع بلایی که از خداست

مستان جام عشق فتادند بی‌خبر
کس آگهی نیافت که این نشأه از کجاست

چون گشت عادت تو فضولی جفاکشی
تکلیف ترک کردن عادت تو را جفاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}