شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش

می خورد خون دلم گر گویمش جان منی
می شود از چشم من پنهان اگر جان گویمش

با چنین حسنی که رشک از لطف آن دارد ملک
هر که انسان گویدش نتوانم انسان گویمش

ای خوش آن وقتی که گویم حال دل پیشش ولی
هر چه گویم از پریشانی پریشان گویمش

سجده روی بتان را کفر می خواند فقیه
از مسلمانی نباشد گر مسلمان گویمش

نیست در دور رخش روی زمین را خال شب
با چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش

تیغ بیدادش فضولی بر من احسانیست لیک
از بلای قطع می‌ترسم که احسان گویمش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}