شمارهٔ ۵۹۶

غزلیات

همه دَردیم تا دوا چه کند
همه دُردیم تا صفا چه کند

گر دعا سحر سامری گردد
چه کند با تو بی‌وفا چه کند

به خودش این فراغت ارزانی
آشنای تو آشنا چه کند

بیخودانیم بر سر کویت
به خود آییم تا خدا چه کند

در پناه غبار کوی توایم
صرصرِ نیستی به ما چه کند

دل به دل حرف می‌زند از دور
محو دیدار او ادا چه کند

نامه‌ام برق‌ها گداخته است
تا به همراهی صبا چه کند

قدح آفتاب باید اسیر
بادهٔ وصل او هوا چه کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}