فلکی شروانی
شمارهٔ ۱
غزلیات
هجر تو یکباره زبونم گرفت
درد تو ز اندازه برونم گرفت
آن ستمی کز تو کشیدم چه بود
آن غم دل بین که کنونم گرفت
هست غمت بر دل من تیر هجر
صعب زد و سخت زبونم گرفت
دوش خیال تو به خواب اندرون
دید که تیمار تو چونم گرفت
فلکی شروانی
غزلیات
هجر تو یکباره زبونم گرفت
درد تو ز اندازه برونم گرفت
آن ستمی کز تو کشیدم چه بود
آن غم دل بین که کنونم گرفت
هست غمت بر دل من تیر هجر
صعب زد و سخت زبونم گرفت
دوش خیال تو به خواب اندرون
دید که تیمار تو چونم گرفت
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}