شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکین

گزیدهٔ اشعار

آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است
من چو فرهادم و او خسرو شیرین من است

صنما سرو قدا ماه رخا لعل لبا
چشم شهلای تو غارتگر آیین من است

طرفه حالی است که من سوخته ی عشق و هنوز
ناصح بی خبر اندر پی تسکین من است

بعد از اینم گله از محنت تنهایی نیست
در شب هجر اجل بر سر بالین من است

رشته ی سبحه تو را زلف پر از چین ما را
همه دانند که این دین تو آن دین من است

برو ای شیخ و زمینای نشاطم بگذر
نوش این باده دوای دل مسکین من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}