شمارهٔ ۶۹

غزلیات

نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را
تو ای باد صبا هر جا که می‌خواهی ببر ما را

درین کشور کسی ما را به چیزی برنمی‌گیرد
به یک مشت غباری از در جانان بخر ما را

چو شمشیریم و بر اندام ما جوهر سپر باشد
به جنگ ما میا دشمن چو بینی بی‌سپر ما را

تو زاغی زاغ، قدر ما نمی‌دانی ولی طوطی
اگر دیدی نمی‌دادی به صد تنگ شکر ما را

صبا از کوی او فیّاض پنداری خبر دارد
که تا در جلوه آمد کرد از خود بی‌خبر ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}