شمارهٔ ۶۱۸

غزلیات

گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
آب صفا ز چشمه آیینه می رود

گر خاک روزگار به باد فنا رود
باور مکن که از دل او کینه می رود

دارد سری به زهد چه شد مست مشربم
گاهی به سیر مسجد آدینه می رود

مطرب ترانه ای به اصولش نواخت آن
صوفی به زیر خرقه پشمینه می رود

بد خواه را به دشمنی خویش واگذار
گردش به باد کینه دیرینه می رود

در ملک تن دل است که منظور محنت است
اول نگاه درد به گنجینه می رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}