شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد
صوفی از قرب به اظهار کرامت افتاد

گشت معلوم که با من چه قیامت کردست
هر که را چشم بر آن جلوة قامت افتاد

از پی شیشة من دامن پر سنگ آمد
هر که را راه به وادیّ ملامت افتاد

همه را در ره او پای فرو رفت به گنج
سعی ما بود که کارش به ندامت افتاد

تو خود از ننگ نیایی بر ما، ما از بیم
وه که دیدار به فردای قیامت افتاد

رخت بردند ز غربت به وطن همسفران
سفر ماست که در بند اقامت افتاد

من و فیّاض به هم غرقه درین بحر شدیم
که ازین ورطه ندانم به سلامت افتاد؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}