شمارهٔ ۶۴۰

غزلیات

چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن
که در قلمرو تقدیر بایدم بودن

قضا به چین جبین رد نمی‌شود هرگز
چه لازم است که دلگیر بایدم بودن

دمی به خُلق خوشم روزگار نگذارد
دم نسیمم و شمشیر بایدم بودن

پیاده در جلو غفلتم، کنون کز هوش
دو اسبه در پی نخجیر بایدم بودن

ز سرگرانی زلف تو درهمم چه کنم!
که بار خاطر زنجیر بایدم بودن

چنان نرفت غم دوری رهم از یاد
که در تهیّة شبگیر بایدم بودن

کدام عیشِ جوانی، کدام عهدِ طرب!
که در تلافی آن پیر بایدم بودن

چه غم ز قامت خم دیده، این امیدم بس
که در کمان هوس تیر بایدم بودن

ظهور درد دل من گذشت از آن فیّاض
که زیر منّت تقریر بایدم بودن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}